عشق ورزیدن یعنی همکاری باخدا
تنها خداست که در تمام تنهائی ها تنهایمان نمی گذارد
دست نایافتنی تر از همیشه ام...
همیشه به قهرمان ها پیشنهاد میشه تو اوج
خداحافظی کنن، یعنی وقتی می رسن به قله!!شاید چون کسی پائین رفتنشونو
نبینه.که همیشه همه تصور خوبی از اون آدم تو ذهنشون داشته باشن.حرف از
رفتن شد... قرار نیست مرثیه سرایی کنم. منم الان تو اوجم.رو قله! اما قرار
نیست پائین بیام.کوهی که دارم ازش بالا می رم مدام بزرگتر و بزرگتر
میشه،هر روز حس میکنم به قله رسیدم اما فردا باز میبینم فرصت دارم برای
بالا رفتن. پس برای من هیچ وقت، فرصت خداحافظی پیش نمیاد. یعنی "گل دختر"
اهلِ جاخالی کردن و جا زدن نیست!که اگه قرار به این کار بود باید خیلی
زودتر از اینها عرصه رو خالی میکردم.شاید چون "گل دختر" همیشه معتقده خدا
همیشه واسه هر کاری تو دنیا دلیلی داره، فقط باید گشت و اون دلیل رو پیدا
کرد.شاید قبل از پیدا کردن اون دلیل ناآروم باشی و فکر کنی که تحملت داره
طاق!! میشه، اما بعد از پیدا کردن اون دلیل واسه همیشه آروم میشی و
اطمینانت به خدا از قبل پر رنگ تر میشه.(وقتی این حرفا رو میزنم تو دلم یه
کوچولو می ترسم مثل اون روزایی که وقتی به همه می گفتم "دانشگاه قبولم" ته
دلم می ترسیدم جلوشون ضایع بشم و قبول نشم! اما چون به اندازه ی ظرفیتم
اعتماد داشتم همونی شد که باید می شد!مثل همین حالا!!) واسه همین دلیلی
برای تموم شدنِ گل دختر نیست!...
آره داشتم می گفتم واسه منی که هر روز قله بالاتر میره فرصتی برای خداحافظی نیست اما خب گاهی شرایط جوری فراهم میشه که باید به جای اینکه بایستی و حرف بزنی، بایستی و بگی تمام حرف های نگفته ات رو، باید سکوت کنی وبری. باید هیچ چی نگی. شاید یه وقتایی بهتره به جای ما خدا تصمیم بگیره...حتما نتیجه رضایت بخش تری داره...
آرومم، شادم، گاهی باز غم به سراغم میاد تا یادم بیاره که "روزی رسد غمی به اندازه کوه، روزی رسد نشاط اندازه دشت... افسانه زندگی چنین است گلم، در سایه کوه باید از دشت گذشت..." اعتماد به نفسم بیشتر شده، دارم خودم بزرگ شدنم رو و عاشق تر شدنم رو می بینم.لحظه هامو دوست دارم.زندگی کردن رو هم دوست دارم....
اینجا همیشه دوست داشتم خونده بشم، حتی اگه حرفهامو نتونسته باشم با قلم و فکر خودم بیان کنم از شعر ها استفاده کردم. و عکسها و بعضی وقتا هم شعرهارو تغییر دادم تا حرفم تلفیقی باشه از خودم و شاعر اون شعر...مثل اینجا
به پست ِ آخر همیشه باید فکر کرد، نمیشه فی البداهه نوشتش(هرچند بعضی معتقدند که هیچ چی مثل همین فی البداهه صحبت کردن خوب نیست شاید چون اون اول راهمون بود و اینجا آخرشه.نه؟) چون تمام حرفهای فردا رو باید امروز بگیم.چون بعدش سکوتِ محض میشه.. سکوتی تا همیشه...
میرم دوربینمو آماده کنم تا باهاش از فردام عکس بگیرم و تو قاب لحظه هام بذارم
برعکسِ داش ابرام که میگه هیچ وقت جدی نیست و نباید باورش کنم، من همیشه تو همه پستام جدی بودم. ببخونید و باورم کنید...
گل دختر رو با تمام وجودم دوستش دارم. این 478 روز و 370 تا پست رو باهاش زندگی کردم
یه چندتا نکته رو یادتون نره:
اگه دیر بهتون سرزدم ببخشیدم
خواهشا کامنت نذارید که برگرد و اینا اگه حرفی چیزی دارید فقط و فقط خصوصی پیغام بذارید. ممنون
همه شما رو به خدا میسپارم که هیچ پناهگاهی امن تر وجود نداره

آره داشتم می گفتم واسه منی که هر روز قله بالاتر میره فرصتی برای خداحافظی نیست اما خب گاهی شرایط جوری فراهم میشه که باید به جای اینکه بایستی و حرف بزنی، بایستی و بگی تمام حرف های نگفته ات رو، باید سکوت کنی وبری. باید هیچ چی نگی. شاید یه وقتایی بهتره به جای ما خدا تصمیم بگیره...حتما نتیجه رضایت بخش تری داره...
آرومم، شادم، گاهی باز غم به سراغم میاد تا یادم بیاره که "روزی رسد غمی به اندازه کوه، روزی رسد نشاط اندازه دشت... افسانه زندگی چنین است گلم، در سایه کوه باید از دشت گذشت..." اعتماد به نفسم بیشتر شده، دارم خودم بزرگ شدنم رو و عاشق تر شدنم رو می بینم.لحظه هامو دوست دارم.زندگی کردن رو هم دوست دارم....
اینجا همیشه دوست داشتم خونده بشم، حتی اگه حرفهامو نتونسته باشم با قلم و فکر خودم بیان کنم از شعر ها استفاده کردم. و عکسها و بعضی وقتا هم شعرهارو تغییر دادم تا حرفم تلفیقی باشه از خودم و شاعر اون شعر...مثل اینجا
به پست ِ آخر همیشه باید فکر کرد، نمیشه فی البداهه نوشتش(هرچند بعضی معتقدند که هیچ چی مثل همین فی البداهه صحبت کردن خوب نیست شاید چون اون اول راهمون بود و اینجا آخرشه.نه؟) چون تمام حرفهای فردا رو باید امروز بگیم.چون بعدش سکوتِ محض میشه.. سکوتی تا همیشه...
میرم دوربینمو آماده کنم تا باهاش از فردام عکس بگیرم و تو قاب لحظه هام بذارم
برعکسِ داش ابرام که میگه هیچ وقت جدی نیست و نباید باورش کنم، من همیشه تو همه پستام جدی بودم. ببخونید و باورم کنید...
گل دختر رو با تمام وجودم دوستش دارم. این 478 روز و 370 تا پست رو باهاش زندگی کردم
یه چندتا نکته رو یادتون نره:
اگه دیر بهتون سرزدم ببخشیدم
خواهشا کامنت نذارید که برگرد و اینا اگه حرفی چیزی دارید فقط و فقط خصوصی پیغام بذارید. ممنون
همه شما رو به خدا میسپارم که هیچ پناهگاهی امن تر وجود نداره


